شيخ ذبيح الله محلاتى

305

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

نمود بنزد مادرش آمد و گفت اى مادر از براى من پيراهنى از مو و كلاهى از پشم بباف تا بروم به بيت المقدس و عبادت خدا بنمايم با عباد و رهبانان مادر او گفت كه صبر كن تا پدرت پيغمبر خدا بيايد و با او مصلحت بنمايم چون حضرت ذكريا آمد سخن يحيى را نقل نمود ذكريا گفت اى فرزند چه چيز ترا باعث شده است كه اين اراده كردى تو هنوز طفلى و خردسالى يحيى گفت اى پدر مگر نديده‌اى از من خردسال‌تر كه مرگ را چشيده است گفت بلى پس ذكريا بمادر يحيى گفت كه آنچه مىگويد چنان كن پس مادر يحيى كلاه پشم و پيراهن مو براى او تهيه كرد و يحيى پوشيد و رفت بجانب بيت المقدس و با عباد مشغول عبادت گرديد تا اينكه پيراهن مو بدن شريفش را خورد پس روزى نظر كرد به بدن خود ديد كه بدنش نحيف شده است گريست اين وقت خطاب الهى به او رسيد كه اى يحيى آيا گريه مىكنى از اينكه بدنت كاهيده است بعزت و جلال خودم سوگند كه اگر يك نظر بجهنم بكنى پيراهن آهن خواهى پوشيد بعوض پلاس پس حضرت يحيي گريست تا آنكه از بسيارى گريه رويش مجروح شد به حدى كه دندانهايش پيدا شد چون اين خبر بمادرش رسيد با ذكريا بنزد او آمدند و عباد بنى اسرائيل بگرد او برآمدند و او را خبر دادند كه روى تو چنين مجروح و كاهيده شده است گفت من باخبر نشدم ذكريا گفت اى فرزند چرا چنين مىكنى من از خدا فرزندى طلبيدم كه موجب سرور من باشد گفت اى پدر تو مرا به اين كار وادار كردى براى اينكه شنيدم از شما كه فرمودى كه در ميان بهشت و دوزخ عقبه‌اى هست كه نمىگذرند از او مگر جماعتى كه از خوف خدا بسيار گريه كرده باشد ذكريا گفت بلى اى فرزند من چنين گفتم جهد و سعى كن در بندگى خدا كه ترا به آن امر فرمودند در آن حال مادر يحيى گفت اى فرزند رخصت مىدهى كه دوپارهء نمد از براى تو بسازم كه بر دو طرف روى خود بگذارى